تبليغاتX
« گیومه »
 
هیچ‌کس انتظار برگشتنم را نداشت
من هم برگشتم.



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو گيومه
عناوین مطالب گيومه










 
  RSS  
 



پاک است نام‌هایت
 

لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَ جُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ
وَ وَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَ اِنْ سَئَلْتُکَ اَعْطَیْتَنى
وَ اِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَ اِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ
وَ اِحْسانِکَ اِلَىَّ
فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ مُعیدٍ حَمیدٍ مَجید
تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ
فَاءَىَُّ نِعَمِکَ یا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ
اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ
ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ
فراز چهارم از دعای عرفه

 

آرام آرام و برای دل خودم می‌نویسم آن هم وقتی که شب قبل تا صبح فکر کردم و هیچ‌ کلمه‌ای به ذهنم نرسید. بی‌هیچ تعارفی! از نادانی‌ها و جهلم می‌نویسم. می‌نویسم برای نام‌های خدا...
برای خدایی که دوستش دارم و خدایی که دوستش ندارم. برای خدای یکتا که نام‌های نیکویش را دوست دارم یا ندارم.
و هیچ‌وقت هم نمی‌ترسم از اینکه به خدا بگویم:«من دوست دارم مهربان باشی و دوست ندارم از من انتقام بگیری.»

بعدش می‌خواهم خدا بگوید:«باشد عزیزم! سلامتی‌ات که دادم، در‌ِ نعمت‌ها را هم برایت باز می‌گذارم! تو هم برو خوش باش و خوشگذرانی کن...»

بعدش من هم بروم و هر غلطی دلم خواست بکنم. هیچ‌وقت هم نفهمم چه می‌کنم.

بعدش خدا دلش برایم بسوزد و نعمتش را کامل کند و مرا عتاب کند که های بنده! حواست هست که از تو خشمگینم؟ حواست هست که آن‌قدر دوستت دارم که نمی‌خواهم در این آتش‌ها بسوزی؟

بعدش حواسم نیست و خدا سنگ را می‌آفریند!

بعدش یک دفعه که سرم به سنگ می‌خورد؛ نه خجالت می‌کشم و نه کمی یادم می‌آید که چقدر گناه کرده‌ام.
برمی‌گردم و باز نعمت‌ها را نمی‌بینم و دستی که بالای همه‌ی دست‌هاست و دستم را گرفته...

اینجاست که فرق یا فاصله‌ای بین اسماء حسنی نیست. خدای لطیف و خدای جبّار هر دو /خدای یکتا مرا دوست دارد.

بعدش شاید یادم برود که چند نعمت به من داده شد و چند بدی از من دور شد. حتی اگر یادم هم باشد، مگر در شمار آوردنشان را می‌توانم؟

 

هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو اینجاست...

میان‌دار

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/29ساعت 8:17 توسط گیومه |





زود برمی‌گردم
 

***

خدایا!
اگر بر ما زمان فراغتی از کارها تقدیر فرمودی، در آن فراغت ما را سالم بدار که به ما رنجی نرسد و نپیوندد به ما خستگی‌یی، تا فرشتگان نویسنده‌ی اعمالِ زشت با نامه‌ی خالی از گناه بازگردند و فرشتگان نویسنده‌ی اعمالِ نیک با دلِ مسرور و شاد مراجعت کنند؛ چون از ما اعمالِ خیر نگاشته‌اند.
باب یازدهم صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 21:13 توسط گیومه |





هشت دور چرخیدم
 

تولد امام رئوف مبارک

                                    ***

یکم:
بعضی با خیالی می‌گویند:"تصادفی است."
بعضی دیگر با شور و اشتیاق می‌گویند:"تصادفی نیست و حتماً حکمتی دارد."
و مگر کارهای خدا بدون حکمت هم می‌شود؟

دوم:
چرخيدن ماه در تقویم هجری قمری هیچ‌وقت تصادفي نبوده است.
ماه می‌چرخد و ما می‌چرخیم.
ما و ماه دور خورشید می‌چرخیم.

سوم:
گاهی چرخیدن دیگران نگاهمان را خیره می‌کند.
گاهی آن‌قدر دور یکی می‌چرخیم که سرمان گیج می‌رود.
گاهی دور یک تاریخ می‌چرخیم.
و گاهی دور تاریخ و یک مشت عدد.

چهارم:
هزار و سیصد و هشتاد و هشت سال پس از هجرت پیامبر،
یازدهم ذی‌القعده و هشتم برج هشت مصادف شده است.
و یازدهم ذی‌القعده : تولد هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت.
هزار فال نیک برای چرخشی که باعث این تقارن زیبا شده

پنجم:
به چرخیدن فکر می‌کنم و به آیه:
ما خلقت هذا باطلا
به چرخیدن‌های خودم فکر می‌کنم...

ششم:
بچرخ که چرخیدن از سکون بهتر است.
ولی چرخش‌َت فقط دور خورشید باشد و نه چیز دیگر.
و با وقار بچرخ؛ نه گیج و بی‌فکر!
دور زیبایی، باید زیبا چرخید.

هفتم:
ذی‌القعده و آبان بهانه است.
ما و ماه دور خورشید می‌چرخیم.
خورشید را ببین که چه پر نور می‌تابد
و چه زیبا، دنیا را روشن می‌سازد.

هشتم:
سال و ماه و روز حواس‌شان هست چه می‌کنند؛
همین هشت‌ها را می‌گویم که می‌دانستند چه روزی باید دور هم جمع بشوند.
ولی ما چه؟
ما می‌چرخیم و چرخیدن ما نیز تصادفی نیست.
فکر کرده‌ای که
می‌خواهی دور که بچرخی؟
دور خورشید هشتم؟
یا...؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 16:58 توسط گیومه |





و سوگند به کبوترهای حرم
 
دوست دارم نگات کنم، تو هم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم، تو هم منو صدا کنی

قربون چشات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمی‌ره اگه به من نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها می‌تونی
قفس وا کنی و پرنده رو رها کنی

می‌شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
می‌شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوست دارم تو ایوون آینت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی

به وفای کفترای حرمت منم می‌خوام
کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می‌رم
دوست دارم تا من میام زود گره‌ها رو وا کنی

صد هزار دفعم شده پای ضریح زار می‌زنم
تا دلت یکبار بسوزه دردامو دوا کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا کنم تو هم منو رضا کنی

 

السلام علیک یا امام الرئوف

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03ساعت 10:8 توسط گیومه |


    Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .: SFO:.