تبليغاتX
« گیومه »
 
وبلاگی بود / هست / خواهد بود...



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو گيومه
عناوین مطالب گيومه










 
  RSS  
 



کتاب‌گاه
 

بیست و دومین نمایشگاه کتاب تهران
بهانه‌ای برای هم‌سفر شدن
به شوق دیدار
خرید سوغات

بهانه‌ای برای هم‌سفر شدن
صبح روز پنج‌شنبه ۱۷ اردی‌بهشت بعد از ۸ ماه دوباره او را می‌بینم. سفر را با سلامی و لبخندی شروع می‌کنیم. باید ۷۲ ساعت تمام هم‌سفر باشیم و او در این ۷۲ ساعت همه‌ی دلش را حرف می‌زند و من گوش می‌دهم. از شوهرش می‌گوید و این‌که چقدر عاشقانه دوستش می‌دارد و ۴ سال تمام خواستگارش بوده است. از مصاحبتش خوشم می‌آید. من هم برایش از خاک سیاه و درخت سبز صحبت می‌کنم و این‌که برای خودم یک باغ انار دارم.

 

به شوق دیدار
صبح روز جمعه ۱۸ اردی‌بهشت ساعت ۱۱ با او قرار دارم. اولین باری است که می‌خواهم او را ببینم... و می‌بینم‌ش. با هم قدم می‌زنیم و از راهروها عبور می‌کنیم. دلم می‌خواهد روبرویم بود تا به جای همه‌ی ماه‌های ندیدن قبل و بعد از این دیدار، نگاهش کنم و تک تک اجزای صورتش را به خاطر بسپارم ولی نمی‌شود؛ ما در کنار یکدیگر قرار داریم و نه روبروی هم.

 

خرید سوغات
عصر روز شنبه ۱۹ اردی‌بهشت دیگر با او قرار ندارم و  او هم رفته تا برحسب وظیفه تعدادی کتاب برای کتاب‌خانه‌ی دانشگاه بخرد. فرد و تنها در سالن کودک و نوجوان دنبال کتاب مناسبی برای او می‌گردم. برای او که دوست داشت همراهم بیاید و نتوانست و بعد شنیدم که از ناراحتی تب کرده و رنجور شده است. هر کتابی که برایش می‌خرم کمی از دلتنگی‌ام کم می‌شود.

 

بیست و دومین نمایشگاه کتاب تهران
آنجا نمایشگاه کتاب تهران بود. هرکس بنا به خواسته‌اش از غرفه‌هایی بهره‌ می‌گرفت و من غرفه‌ی دلخواهم را پیدا نکردم. فقط همین!!

 

پرانتز باز:
دلم می‌خواست جوجه‌تیغی باشم تا حساب مردهای بی ملاحظه (و شاید هم مریض) توی نمایشگاه را می‌رسیدم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 8:54 توسط گیومه |


    Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .: SFO:.