دیگر تمام شد و من که فکر میکردم در این مهمانی غریبهام، با رفتن این ماه احساس میکنم که چقدر دچار غم غربتم.
ماه مهمانی خدا با همهی زیباییهایش طی شد؛
خوابهایی که عبادت بود و چشمهایی که خواب نرفت؛
سحوریهایی که ندیدم و افطاریهایی که بسیار چشیدم؛
دعاهای صالحان که بیدرنگ به آسمان میرفت و دعای من که همراه آنها خریده میشد؛
لحظات فکر کردن به نکتهسنجی و باریکبینی دعای ابوحمزه و دقایق انتظار برای رسیدن به نام نیکوی دوست داشتنیام در دعای جوشن کبیر...
یک ماه باران بارید و ما قطره قطرههای باران را برای روز تشنگی در ظرف قلبمان ذخیره کردیم. مواظب باشیم این همه لطافت، با یک تابش خورشید غفلت، تبخیر نشود.
فقط همین!
پرانتز: فطرانه؛ پنجمین مراسم هیئت وبلاگی سبو
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 9:44
|