تبليغاتX
« گیومه »
 
وبلاگی بود / هست / خواهد بود...



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو گيومه
عناوین مطالب گيومه










 
  RSS  
 



هشت دور چرخیدم
 

تولد امام رئوف مبارک

                                    ***

یکم:
بعضی با خیالی می‌گویند:"تصادفی است."
بعضی دیگر با شور و اشتیاق می‌گویند:"تصادفی نیست و حتماً حکمتی دارد."
و مگر کارهای خدا بدون حکمت هم می‌شود؟

دوم:
چرخيدن ماه در تقویم هجری قمری هیچ‌وقت تصادفي نبوده است.
ماه می‌چرخد و ما می‌چرخیم.
ما و ماه دور خورشید می‌چرخیم.

سوم:
گاهی چرخیدن دیگران نگاهمان را خیره می‌کند.
گاهی آن‌قدر دور یکی می‌چرخیم که سرمان گیج می‌رود.
گاهی دور یک تاریخ می‌چرخیم.
و گاهی دور تاریخ و یک مشت عدد.

چهارم:
هزار و سیصد و هشتاد و هشت سال پس از هجرت پیامبر،
یازدهم ذی‌القعده و هشتم برج هشت مصادف شده است.
و یازدهم ذی‌القعده : تولد هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت.
هزار فال نیک برای چرخشی که باعث این تقارن زیبا شده

پنجم:
به چرخیدن فکر می‌کنم و به آیه:
ما خلقت هذا باطلا
به چرخیدن‌های خودم فکر می‌کنم...

ششم:
بچرخ که چرخیدن از سکون بهتر است.
ولی چرخش‌َت فقط دور خورشید باشد و نه چیز دیگر.
و با وقار بچرخ؛ نه گیج و بی‌فکر!
دور زیبایی، باید زیبا چرخید.

هفتم:
ذی‌القعده و آبان بهانه است.
ما و ماه دور خورشید می‌چرخیم.
خورشید را ببین که چه پر نور می‌تابد
و چه زیبا، دنیا را روشن می‌سازد.

هشتم:
سال و ماه و روز حواس‌شان هست چه می‌کنند؛
همین هشت‌ها را می‌گویم که می‌دانستند چه روزی باید دور هم جمع بشوند.
ولی ما چه؟
ما می‌چرخیم و چرخیدن ما نیز تصادفی نیست.
فکر کرده‌ای که
می‌خواهی دور که بچرخی؟
دور خورشید هشتم؟
یا...؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 16:58 توسط گیومه |





و سوگند به کبوترهای حرم
 
دوست دارم نگات کنم، تو هم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم، تو هم منو صدا کنی

قربون چشات برم از راه دوری اومدم
جای دوری نمی‌ره اگه به من نگاه کنی

دل من زندونیه تویی که تنها می‌تونی
قفس وا کنی و پرنده رو رها کنی

می‌شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه
می‌شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوست دارم تو ایوون آینت از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی

به وفای کفترای حرمت منم می‌خوام
کفتری باشم که تنها تو منو هوا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می‌رم
دوست دارم تا من میام زود گره‌ها رو وا کنی

صد هزار دفعم شده پای ضریح زار می‌زنم
تا دلت یکبار بسوزه دردامو دوا کنی

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا کنم تو هم منو رضا کنی

 

السلام علیک یا امام الرئوف

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03ساعت 10:8 توسط گیومه |





چشمانی آبی‌تر از این می‌خواهم!
 

أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْء
آيا به چيزهايى كه خدا آفريده است ننگريسته‏اند كه [چگونه] سايه‏هايشان از راست و [از جوانب] چپ مى‏گردد و براى خدا در حال فروتنى سر بر خاك مى‏سايند؟

وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى‏كنند و تكبر نمى‏ورزند.

سوره نحل، آیه ۴۸ و ۴۹

سبحان الله

 

خدایا!
چقدر دوست‌داشتنی هستی!
نشانه‌هایت را در وجب به وجب خاک پراکنده‌ای و راه‌های رسیدن به خودت را تا همه‌جا کشیده‌ای.
و هرجا و هروقت خواستم تو را ببینم، آیتی محکم از وجودت، در برابر چشمانم گذاشته بودی.
گمانم تنها خودِ خودت هستی که می‌دانی چقدر خوبی.
می‌خواهم فقط کمی از این‌ همه خوب بودنت را ببینم. چشم‌هایم را بیناتر می‌کنی؟

برای تفکر بیشتر:
اگر علم خاک، به من بینایی بدهد؛ پس چه جای تردید؟
و همیشه یادم باشد از علم لا ینفع به خدا پناه ببرم!

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 21:45 توسط گیومه |





بارش عید
 

دیگر تمام شد و من که فکر می‌کردم در این مهمانی غریبه‌ام، با رفتن این ماه احساس می‌کنم که چقدر دچار غم غربتم.

ماه مهمانی خدا با همه‌ی زیبایی‌هایش طی شد؛
خواب‌هایی که عبادت بود و چشم‌هایی که خواب نرفت؛
سحوری‌هایی که ندیدم و افطاری‌هایی که بسیار چشیدم؛
دعاهای صالحان که بی‌درنگ به آسمان می‌رفت و دعای من که همراه آن‌ها خریده می‌شد؛
لحظات فکر کردن به نکته‌سنجی و باریک‌بینی دعای ابوحمزه و دقایق انتظار برای رسیدن به نام نیکوی دوست داشتنی‌ام در دعای جوشن کبیر...

 

یک ماه باران بارید و ما قطره قطره‌های باران را برای روز تشنگی در ظرف قلبمان ذخیره کردیم. مواظب باشیم این همه لطافت، با یک تابش خورشید غفلت، تبخیر نشود.
فقط همین!

 

پرانتز: فطرانه؛ پنجمین مراسم هیئت وبلاگی سبو

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30ساعت 9:44 توسط گیومه |





و ما ادراک ما لیلة القدر؟
 
یکی از همین شب‌ها
بهترین شب سال است.

یکی از همین شب‌ها
فرشته‌ها پایین می‌آیند تا خواسته‌های ما را بالا ببرند.

یکی از همین شب‌ها
سرنوشت سال من و تو نوشته می‌شود.

یکی از این شب‌ها
ام‌شب است.

 

ام‌شب زیر آسمان برو
و اجازه بده باران رحمت الهی تو را خیس کند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 14:3 توسط گیومه |


    Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .: SFO:.